بالاخره بعد از مدتها موفق شدم بیام.
راستش اینقدر درگیر کار بیرون و خونه شدم که کلا یادم رفته بود همچین دفتری برای ثبت وقایع ایجاد کردم.قاعدتا باید از آراد بگم و شیطنت و شیرینکاری و خرابکاری و غیره وذلک.چیزی که تقریبا توی اکثر مطالب پیشین بهش پرداختم.
از ماجرای دندون درد و یک هفته مصیبتی که کشیدم تا بالاخره موفق شدم اراد خان جان رو راضی کنم تا بیاد دندونپزشکی تا ول کردن دست من و بابایی جلوی شرکت بابا و دودیدن توی خیابون و ناپدید شدن برای چند دقیقه ی طولانی و حال خراب من وبابایی تا پیدا شدن حضرت آقا.
از علاقه ی شدیدش به ساخت سازه های لگویی وثبت نام توی موسسه لگو تا جون کندن هر چهارشمبه ی من برای راضی کردن آقا به رفتن سرکلاس.
از رفتنش به پیش دبستانی و شروع آهنگ سر باز زدن از رفتن به مدرسه برای سال آینده و خلاصه هزار و یک ماجرا و قصه که اگه بخوام به همه شون بپردازم باید کلا دست از همه چی بکشم و مدام بنویسم این نوشتنیهای خاطره انگیز رو....
خلاصه اینکه اخیرا فرای از سروکله زدن با اراد و نگرانیهای ادامه دار مادرانه برای آینده ی شاهزاده کوچولو ،موضوع دیگه ای اخیرا خیلی ذهنم رو به خودش درگیر
برچسب:
نویسنده: روژان ابراهیمی
تاريخ: چهارشنبه
7 ارديبهشت
1401 ساعت: 15:59